X
تبلیغات
راه حق - لایحه دفاعیه ترک انفاق ؛ تهدید ؛ توهین
راه حق
وبلاگي برتر براي اشخاصي برتر

 

« بسمه تعالی »

ریاست ومستشاران محترم شعبه سیزدهم دادگاه تجدید نظر استان فارس ؛             باسلام وعرض ادب

احتراما اینجانب بوکالت از آقای ............... (تجدیدنظرخواه : محکوم علیه) درپرونده کلاسه  ................. دردفاع از حقوق موکل مبنی بر مخدوش بودن رای صادره به شماره دادنامه.................. درپرونده کلاسه ................ شعبه ....... محاکم عمومی جزایی شیرازمبنی برتوهین ، تهدید وترک انفاق عرایضم رابه شرح ذیل به تقیدصفحه می نگارم:

شاکی بدوی همسر دائمی وقانونی موکل بوده که بدون رضایت موکل اقدام به ترک منزل مشترک ودرنتیجه جهت توجیه کار خود اقدام به طرح دعوایی مبنی بر توهین ،تهدید، ایراد ضرب وجرح عمدی وترک انفاق راتقدیم دادگاه نموده که دادگاه محترم بدوی نیز موکل را بدون توجه به  محتوای پرونده محکوم نموده است که بدلایل ذیل رای صادره از آن شعبه مخدوش میباشد:

الف : مخدوش بودن رای در خصوص ترک انفاق:

1 –  شاکی در دادسرا درمورخ 9/5/89 درجواب سوال دادیارمحترم شعبه23 مبنی براینکه آیا حاضربه تمکین ازهمسرتان هستید؟ بیان داشته :«خیر حاضرنیستم باایشان زندگی کنم .» که دادیارمحترم به تبع این پاسخ درخصوص ترک انفاق چنین استدلال نموده که: «درخصوص شکایت شاکی علیه متهم دایربرترک نفقه شاکی ، نظربه اینکه نامبرده اظهار داشته است حاظربه تمکین از همسرش نمی باشد وچون ترک نفقه باوجود تمکین زوجه محقق می شود بافرض نشوز زوجه ارکان تحقق جرم ترک نفقه محقق نمی باشد وبه لحاظ عدم احرازوقوع بزه توسط متهم مستندا به بند ک ماده3 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی وانقلاب قرار منع تعقیب متهم صادر واعلام می شود.»

2- درجلسه رسیدگی شعبه ...... جزایی حسب پرسش اینجانب ازشاکی مبنی براینکه آیا حاضرید به منزل موکل مراجعه کنید ؟ ایشان مجددا چنین پاسخ داده اند :«حاضر نیستم به منزل ایشان (موکل) برگردم.»

3- موکل درشعبه ....... دادگاه خانواده شیراز مبادرت به تقدیم دادخواست عدم تمکین زوجه نموده که بموجب آن دادنامه شماره 8909980704801151 مبنی بر الزام به تمکین زوجه صادر گردیده است(ضم لایحه) پس همانگونه که مستحضرید عدم تمکین شاکی محرز ومسلم است.

 

4 – اقرارنامه مورخ25/12/ 89به شماره 3314دردفترخانه شماره 340 درجهت تایید اظهارات فوق مبنی بر عدم تمکین زوجه وناشزه بودن وی؛ مثبت ادعای اینجانب جهت مخدوش نمودن رای صادره رافراهم می آورد زیرا:

ماده642 قانون مجازات اسلامی چنین اشعار میدارد : « هرکس باداشتن استطاعت ما لی نفقه زن خود را در صورت تمکین ندهد .....دادگاه اورا ازسه ماه ویک روز تا پنج ماه حبس محکوم مینماید.»

باتوجه به صراحت ماده مجازات موکل به لحاظ نپرداختن نفقه مشروط به دوشرط است :

الف – داشتن استطاعت مالی برای زوج که از بحث ما خارج است.

ب -  وجودتمکین زن از شوهر

بنابراین هر کدام از این دو شرط منتفی باشد زوج را بدلیل نپرداختن نفقه نمی توان مجازات نمود.حتی در امور حقوقی نیز اگرزنی نسبت به خواسته های مشروع وقانونی شوهر خود بدون عذر موجه بی توجهی کند ناشزه محسوب می شود وزن ناشزه مستحق دریافت نفقه نیست.

واین در حالی است که به گفته موکل، ایشان درجهت پرداخت وجه نقد به منزل شاکی مراجعه که پدر وی از گرفتن وجه استنکاف نموده است . وهمچنین درصورتجلسه مورخ 6/آبان/89 آمده که موکل مقداری البسه ازنوع پوشاک به کلانتری آورده بوده که به همسرش تحویل دهد (درزمان ملاقات فرزند در کلانتری حسب دستور قضایی )لیکن ایشان  از گرفتن پوشاک خودداری نموده است.

ب : مخدوش بودن رای درخصوص تهدید :

سابقا اندیشه مجرمانه و فکرشریرانه نیز قابل مجازات بود.برای نمونه منتسکیو نقل می کند: «یک نفر ازقبیله مارسیاس در خواب دید که سر، « دنیس امپراطور» را می برد.چون خوابش رابیان کرد وبه گوش امپراطور رسید؛ دنیس او را به قتل رسانید وگفت اگر روز به این فکر نیفتاده بود شب در خواب نمی دید.»

 فرضاچنین فکری هم می کرد سوء قصدش را اجرا نکرده بود زیرا قوانین فقط عهده دار اعمال واقع شده می باشند.لیکن امروز چنین نیست وما فکرونیت مجرمانه را مجازات نمی

 

کنیم.بنابراین اصل بر برائت است تااینکه انجام فعل مجرمانه در دادگاه ، بر اساس دلایل احصاء شده قانون به اثبات برسد؛ در آن صورت شخص به عنوان مجرم شناخته می شود.در رسیدگی های قضایی چنانچه برای اثبات جرم دلایل کافی وجود داشته باشد قاضی بر اساس آن دلایل به موضوع رسیدگی وحکم صادر میکند.ولی مشکل جایی است که دلایل کافی برای اثبات جرم نباشد.آیا بایدبه صرف شکایت شاکی وحضور متهم در دادگاه او را محکوم نماییم ؟یا اینکه وظیفه ی قاضی چیز دیگری است وباید بر اساس اصل برائت متهم را تبرئه نماید؟

تهدید درلغت ترساندن وبیم دادن ودر اصطلاح کیفری هم همان معنای لغوی عرفی مراد است یعنی عبارتست از واداشتن دیگری به ارتکاب جرم ویا گرفتن مال ، چندان که ترس از عاقبت فعل یا ترک فعل مذکور ، فاعل را مطیع ساخته باشد.لکن هدف مرتکب لزوما از تهدید باید تحصیل منفعت نا مشروع باشد. در تهدید احتمال خطر جانی ، مال ، شرافتی و... که شخص به آن تهدید می شود بایستی وجود داشته باشد.بنابر این اولاَ :تهدید کننده قادر به انجام آن باشد . ثانیاَ: باتوجه به وضعیت تهدید شونده احتمال وقوع آن باشد بنابراین تهدید امری نسبی است که با توجه به وضعیت تهدید شونده وتهدید کننده مورد قضاوت قرار می گیردوضابطه تشخیص عرفی است.

جرم تهدید از سه عنصر جهت اثبات تشکیل گردیده است :

1.   رکن قانونی : هرجرم دارای ارکانی است که رکن شاخص آن قانونی بودن آن است یعنی قانون عملی را که انجام گرفته است جرم بداند.

2.    رکن معنوی : تهدید از جرایم عمدی وجهت تحقق آن صرفا سوء نیت عام لازم است که شخص مجرمانه شخص درایجادتشویش واضطراب در مجنی علیه است.

3.    رکن مادی : در ماده 669 قانون مجازات اسلامی قانونگذار عبارت تهدیدرابه کار برده لیکن قیدبه هر نحو که در ابتدای امر قرار دارد، دایره وسیعی از تهدید راترسیم نموده وشامل تهدید شفاهی ، کتبی ، ایماء واشاره و... می شود که عرف درتشخیص آن نقش موثری ایفاء می کند. دیگر نکته آنکه تهدید بایستی نسبت به شخص موثرباشدوتهدید کننده بتواند آنرا به موقع اجراء گذارد وتهدید شونده هم

 

 

ازاین عمل دچار تشویش واضطراب گردد.بنابر این آیا هرتهدیدی جرم ومستوجب مجازات است؟

مگرتهدیدنمی بایست وضوح داشته باشد؟

شاکی در اظهارات خود بیان داشته که موکل به وی گفته که:« فوقش تورا می کشم وفقط زندان می روم.»

تهدیدشخص لازم است واضح باشدیعنی تهدید کننده به وضوح تهدید شونده را به قتل و000 تهدید نماید به نحوی که قاضی از الفاظ به کار رفته بتواند تهدید انجام شده را به راحتی احساس نمایدالبته عرف واوضاع واحوال نیز در قضاوت امر موثرند؛ لیکن درموردتردید یا ابهام نمی توان کسی را مورد مجازات قرار داد.بنابراین درگفته موکل مبنی بر تهدید ابهام وجود دارد زیرا اشاره ی دقیقی به ضررهای جانی یا شرافتی یا نفسانی در آن نشده است ونمی توان تفسیر موسع نمود وحکم بر محکومیت مرتکب داد.لذاچون بیم ارتکاب وجود ندارد وهمچنین وضوح در تهدید نیست حکم صادره در این خصوص نیز مخدوش می باشد.

ج: مخدوش بودن رای درخصوص توهین:

1- توهین عبارت است از بکار بردن الفاظی که صریح یا ظاهر باشد ویا ارتکاب اعمال وانجام حرکاتی که با لحاظ عرفیات جامعه موجب تحقیرطرف مقابل گردد.واین در حالی است که شاکی اشاره ای به ذکر الفاظ رکیک توسط موکل در اظهارات خود نکرده است ویکی از شهود وی بیان داشته که موکل پرخاشگری نموده که آن هم جرم نمی باشد.

2- نسبت به جرم انتسابی توهین شاکی شهودی معرفی نموده که کلیه آنها از بستگان نزدیک وی تلقی میگردندوباعنایت به اینکه اشتباه درمشاهده ودرک وحفظ کردن وبازگوکردن ممکن است حقیقت را وارونه جلوه دهد.زیرا بی دقتی ها ،تمایلات شخصی شاهدوتخیلات وی برداشتی که از حادثه داشته ،بویژه احساسات مختلف بشری ازقبیل ترحم ، کینه ورزی ،بشردوستی وهمسایگی وغیره رابه آنها اضافه نماییم درمیابیم که

 

 

شهادت دلیل بسیار ضعیفی است.بنابر این شهادت بستگان به تنهایی وفی حدذاته دلیل بر وقوع جرم به شمار نمی آید وباعنایت به اینکه در قانون قدیم آیین دادرسی کیفری شهادت

بستگان مورد پذیرش واقع نمی گردیدوهمانگونه که مستحضرید قانون جدید نیز دراین خصوص ساکت وبه منزله تایید آن قانون است . بنابراین به موجب اصل 37 قانون اساسی وهمچنین ماده2 قانون مجازات اسلامی وهمچنین ماده 177قانون آیین دادرسی کیفری تقاضای صدور حکمی شایسته مبنی بر برائت موکل از جریم انتسابی مورد استدعاست.

                                                                        باتشکروتجدیداحترام

                                                                          سیروس جوکار                 

 

موضوع مطلب : نمونه لایحه
ارسال شده توسط سیروس جوکار در ساعت 15:56 |